هذیان دیوانه

دست نوشته های شهاب مسیحا

این مهمه که هنوز زنده م (اعلام وجود)
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
این چرخ مردم خوار را چنگال ودندان بشکنم


من نشکنم جز جور را یاظالم بد قول را
گر ذره ای دارد نمک میرم اگر آن بشکنم

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

شما مست نگشتیدو وزآن باده نخوردید
چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
به جز مهر به جز عشق دگر بذر نکاریم

پ.ن: شاید کاملتر شد!


 
 
معبود
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
 

Photos By: ShaHAb MaSiHa


 
 
مبارک بادت این سال و همه سال، همایون بادت این روز و همه روز
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱
 

سلام دوستان؛

هر چند دومین روز نوروز رو سپری میکنیم، اما از اونجایی که خیلیها برای تبریک سال نو و آغاز بهار طبیعت پیشواز رفتند و دو ریالی ما کج میباشد، امروز خدمت رسیدیم.

خیلی از دوستان برای مطالعه این پیام دعوت شدند و مخاطب وبلاگ نیستند، و از اونجایی که می دونم حوصله مطالعه مطلب طول و دراز نیست، حرفمو کوتاه میگم.

سال 90 هم مثل یک برگ از دفتر زندگی به پایان رسید؛ با همه خوبی ها و بدی ها

به شخصه برای خودم سال جالب و پر بهره ای نبود، ولی اما امیدوارم برای شما سال خوبی بوده باشه.

برای خودم امیدوارم سال جدید رو با انرژی مثبت بیشتری آغاز کنم تا با فرجام بهتری به پایان برسه، برای شما هم آرزو میکنم در پایان این سال به جایگاهی که انتظار دارید برسید.

امیدوارم امسال برای همه ما سال تغییر باشه، تغییر بیشتر به سمت خوبیها

برای ساختن فرهنگ ناب ایرانی؛ فرهنگی که مثل فیلم "جدابی"، لایق افتخار باشه.

سالی سرشار از عشق و امید و حرکت و

خالی از کینه و بغض و نفرت براتون آرزو میکنم.

 

در سایه ایزد تبارک

عید همگی بُوَد مبارک


شهاب مسیحا - نوروز 91

 

پ.ن:

حوای خوبم چیدن یک سیب که هیچ
من پشت ردت تو دل آتیش میرم
حس میکنم آدم به دنیا اومد تا
این سیب رو از دست تو عیدی بگیرم

 
 
دنیای این روزای من... (مجموعه عکس)
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
 

نیشخندبرای مشاهده ادامه تصاویر، روی ادامه مطلب کلیک کنیدزبان


 
 
آتیش بازی
نویسنده : شهاب - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
 


 
 
مهربان تر از برگ...
نویسنده : شهاب - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
 

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

 

 دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی


 
 
ر کـــ یــــ کــــ
نویسنده : شهاب - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠
 

این بنده خدا رو میبینی؟

آره، گاوه!

ولی خوش به حالش؛ اون اسمش گاوه

اما تو اسم آدمو یدک میکشی، یعنی یدک که نه، به لجن میکشی؛ در حالی که  رسمت گاوه!

واقعا که گاوی!

نـــــه، حیف گاو! دور از جونش!

گاو، فطرتش گاو بودنه؛

ولی تو خبر مرگت خلق شدی که آدم باشی، مثل آدم زندگی کنی

تویی که نمیفهمی چه حرفی رو کجا بزنی

تو که عفت کلام و حرمت زن و بچه مردمو نمیفهمی

تویی که به هر دلیل تو ملأ عام دهن کثیفتو به الفاظ رکیک باز میکنی؛

آدم که هیچ، برای گاو جماعت هم آبرو نذاشتی!

 

پ.ن1: بخدا منم پاستوریزه نیستم؛ ولی نمیتونم چشممو روی یه سری از اصول ببندم.

به شخصه وقتی چنین کلماتی رو جایی میشنوم که بچه معصوم یا جنس مؤنثی حضور داره، جز این که دلم میخواد اون "گاونما" رو خفه کنم، به اندازه شرمساری همه آدمها از ازل تا به ابد دلم میخواد زمین دهن باز کنه و محو شم!

اما...

توی همون حال وقتی میبینم خانمی از همون قماش، انگار نه انگار که هیچ؛ نیشش هم بازه و با این رفتارش به "گاو" جسارت تکرار میده، خیلی دلم از این دنیا میگیره و ازش متنفر میشمخیال باطل

پ.ن2: تُف به هرچی روشنفکری، تجدد و مدرنیته که حاصلش این باشه؛ تجاوز به حریم آزادی دیگری

پ.ن3: نمیدونم؛ شما ببخشید اگه اصول زندگی من، پوسیده و نخ نما شده!

 

ب.ن: فردا؛ جمعه 2 مارچ 2012 میلادی، مصادف با 12 اسفند 90 خورشیدی؛

برای این روز، در بسیاری از کتب کهن تاریخی، حضور مستمر در محیط خانه توصیه شده و در پاورقی متون خطی هم علت این مسئله، داشتن حیاتی جاودان ذکر شدهفرشته

مجدد به تصویر فوق توجه کنید و از جمعه ای زیبا در کنار خانواده یا دوستان یا حتی در تنهایی لذت ببریداز خود راضی


 
 
مستی؛ شاید درمان درد بی درمان ما
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠
 

من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم / راهم به قبر و سنگ گرانیت میرسه

 هر روز به قتل میرسم و شعر من فقط / به انتشار شعله کبریت میرسه

دردم هزار ساله مثل درد حافظه / درمونشم همونیه که کشف رازیه

نسلی که سر سپرده عصر حجر شده / به ساقیای ارمنی پیر راضیه

وقتی که زندگی یه تئاتر مزخرفه/ تنها به جرعه های فراموشی دلخوشم

...

فرقی نداره جاده چالوس و راه قم / من مستی ام که خوش داره رانندگی کنه

یه ماهی که تو اکواریوم زار میزنه / تا توی اشکهای خودش زندگی کنه

باید تلو تلو بخوری این زمونه رو / وقتی که مست نیستی به بن بست میرسی

تو مستی آدما دوباره مهربون میشن / حتی برادرای توی ایست بازرسی

میخندن و به دست تو دستبند میزنن/ راهو برای بردن تو باز میکنن

تو دام مورچه ها به سلیمان بدل میشی / قالیچه ها بدون تو پرواز میکنن

این بار چندمه که به یه جرم مشترک / هشتاد تا ضربه شلاق پشتتو هاشور میزنه

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی / تنها دل خودت واسه تو شور میزنه

تو یه گلایلی که تو این سرزمین شوم / راهت به قبر و سنگ گرانیت میرسه

هر روز به قتل میرسی و شعر تو فقط / به انتشار شعله کبریت میرسه

افسوس

از آلبوم جدید شاهین؛
لینک دانلود: رانندگی در مستی - شاهین

پ.ن: هیچ ساکتچشمک


 
 
مست تو
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
 

 

پ.ن: هیچ! خیال باطل


 
 
بلا تشریح
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
 

 

کسب جایزه اسکار،

معتبرترین جایزه سینمایی جهان،

برای »جدایی« و »اصغر فرهادی«،

که مرهمی بود روی زخمهای یک ملت،

مبارک همه ایرونیا

 

پ.ن1: فرهادی عزیز، با وجود امثال تو، میتونم سرمو بالا بگیرم و بگم:

"آره،

من

ایــرانــیـــم"

سرفرازمون کردی، پاینده باشیاز خود راضی

پ.ن2: حالا هرکی میخواد بسوزه، بسوزهماچ


 
 
← صفحه بعد